الدكتور فتح الله المحمدي (نجارزادگان)

360

تفسير تطبيقى (فارسى)

يَشاءُ « 1 » بنابراين هرگز نبايد اين ظلم عظيم و قبح غير مغفور را به كسى نسبت داد - به ويژه مسلمانى كه اعتقاد به خدا و معاد و نبوت دارد - جز آنكه ادله قوىّ و متقن بر آن اقامه كنيم . شرك برهان‌بردار نيست و استثناپذير هم نيست قرآن مىفرمايد : وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ ، « 2 » « لا برهان له به » ، صفت براى إلها آخر است ، كار مشركان بىدليل است هركس إله ديگرى غير از اللّه برگزيند بر اين كار خود هيچ برهان و دليلى نمىتواند اقامه كند جز آنكه پيروى از ظن و خواسته نفس مىكند همان گونه كه قرآن مىفرمايد : إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ « 3 » و يا آنكه بهانه مىآورد بر اينكه از پيشينيان خود پيروى مىكند قال تعالى عنهم : قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا . . . « 4 » اما موحد بر كار خود دليل دارد . ثانيا : عبادت تنها و تنها مختص خدا و شايسته‌اى اوست خداوند براى هيچ‌كس چنين اذنى نداده كه حتّى براى لحظه معبود واقع شود ، بنابراين از نظر يك مؤمن موحد ، سجده ملايكه بر آدم « 5 » يا سجده برادران يوسف بر وى « 6 » عبادت غير خدا نيست طواف كعبه و سعى صفا و مروه ، براى عبادت كعبه و عبادت صفا و مروه نيست . مؤمنان موحد در زمان حيات پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز به اين اصل اساسى متفطن بودند و ازاين‌رو هرگاه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را شفيع قرار مىدادند يا به اجزاى بدن و لباس ايشان تبرك مىجستند و يا براى درخواست حاجت از خدا ، به ايشان توسل مىيافتند و . . . هرگز توهّم نمىكردند كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را عبادت مىكنند ؛ به همين‌گونه هم اكنون نيز پس از وفات پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ذهن هر موحد مؤمنى اين هست كه عبادت تنها مختص خداست و اين امور از دايره عبادت غير خدا بيرون است . اما مشركان شفعاى خود را معبود مىپنداشتند و آنان را عبادت مىكردند قال اللّه تعالى عنهم : ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى « 7 » و اين تفاوتى اساسى بين باور موحدان و پندار مشركان

--> ( 1 ) . نساء ، 48 ، 116 ( 2 ) . مؤمنون ، 117 ( 3 ) . نجم ، 23 ( 4 ) . مائده ، 104 ( 5 ) . بقره ، 34 ( 6 ) . يوسف ، 100 ( 7 ) . زمر ، 3